محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
146
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
ايلچى قزلباش را به شهر آوردند . روز سوم ديوان شد . ايلچى شاه اسماعيل احضار به ديوان گرديده ، در ديوان جز وزرا و ايلچى و فقط يك نفر از بستگان ايلچى نمانده ، باقى مرخص شدند . ايلچى هر رسالتى داشت ، ادا نمود ؛ ولى آئين دستبوسى اجرا نگرديد و حسن بيگ كه سر بىدولت علاء الدوله ذوالقدر به مصر از براى سلطان برده بود ، آمد ، و بعد از عرض نتيجهء رسالت خود ، دست بوسيد و جواب نامهء سلطان مصر را تقديم نمود و به منشى حضور دادند كه ترجمه شود . و به احمد بيگ كوچك حكومت دادند و حكومت قره حصار شرقى به ولد اسكندربيگ حاكم بيغا مرحمت گرديد . و از براى مخارج مولانا ادريس بدليسى « 1 » كه در كردستان مأمور به جلب امراى اكراد به جانب دولت عثمانى بود ، دو هزار طلاى فلورى كه عبارت از سه هزار و ششصد تومان است ، ارسال داشتند . روز چهارم [ شوال 921 ] ديوان گرديد . در حضور خداوندگار ، اوّلا نامهء شاه اسماعيل را از قرار ذيل قرائت نمودند . نامهء شاه اسماعيل به سلطان سليم حضرت سامى مرتبت ، عالى منقبت ، سلطنت پناه ، عدالت دستگاه ، خورشيد رفعت ، جمشيد رتبت ، فريدون فراسكندر در « 2 » ، داراى ممالك آراى ناهيد انتفاع ، برجيس ارتفاع ، افتخار اعاظم السلاطين ، اعتضاد افاخم الخواقين ، رافع اعلام الملك و الدين ، حامى الاسلام و المسلمين ، المنتشر مناشير معدلته فى الافاق ، الظاهر تباشير نصفته من افق الاستحقاق ، المؤيد من عند الملك الاله ، غياث السلطنه و المعدلة و الحشمة و الشوكة و الاقبال ، سلطان سليم شاه - أيّد الله ميامن ملكه و سلطانه و أيّده بكمال لطفه و احسانه - شرايف دعوات طيبات محبت آيات و لطايف تحيات زاكيات مودت سمات ، مقتبس از انوار « انّ لربّكم فى ايّام دهركم نفحات ) كه طراوت ازهار و نضارت گلزارش صفابخش خواطر ارباب صدق و صفا و روح افزاى ضماير اصحاب صداقت و ولا بود ، و نسيم دلگشاى آن مروّح ارواح و مفتّح ابواب فتوح باشد ، متحف و مهدى و مبلغ و مؤدّى داشته ، منهاى ضمير منير مهر تنوير آنكه ، ساير استحكام قواعد محبّت و ولا و انتظام مودّت و صفا كه از مقتضيات آثار علاقه ابوّت و نبوّت و متمّمات اطوار رابطهء فتوّت و مروّت است و در سوابق ايّام به اتمّ و احقّ تحقق آن از جانب حضرت ابوّت مكان فردوس آشيان - انار الله برهانه - به نوعى منظور و مشهود بود كه محسود سلاطين اقطار و مغبوط خواقين امصار گشته ، على الدوام چنانچه مستدعاى شيمهء جبليه و مقتضاى فطرت اصليهء اين محب است ، به دفع و رقع ارباب زيغ و عدوان ، و قلع و
--> ( 1 ) . پيش از اين ، شرح حال مختصر او گذشت . ( 2 ) . چنين است در اصل .